دلم میخواست به او بگوییم دلم نمیخواهد بروم میان ان هجوم جمعیت بنشینم و به اوازی گوش دهم که هرچند عاشقش هستم میخواستم بگویم پاشو برویم یه کنج دنجی بنشینیم دونفری همان وعده های اول ماه های اشنایی را که بسته بودی ببندیم همانجا تنها برایم شجریان بگذاری و دراغوش تو جایی دور از این مردم به صدای قلبت گوش کنم اما نگفتم نگفتم دلم ان روزها را میخواهد ان روزها را آ ه بی خبری عجب شیرین است بی خبری انگار هنوز دنیای زنده ای داری هنوز مست میشوی از بوی جانش اما گا هجوم اگاهی ها تو را از خوشی باز میدارد...
نگفتم و رفتی کنار کسی که حرفهایش را زدو تو عاشق چه شدی جز حرف و من که کنارت به صبوری ماندنم درسکوت ندیده گذاشتی و من بیشتر خفه شدم بیشتر در خود گم شدم حالا اگر هم حرفی بزنم حرفی تلخ است و گویی تکراری...حرف دلم ان روزها ان روزها ای کاش با تو گفته بودم روزهای دلتنگی روزهای صبوری سکوت چیز بس عجیبی است مثل دلتنگی گویی خواهی مرد ولی نمیمیری ....نگفتم مثل همان روزها که حرفایم را نزدم و رفتی رفتی چرا رفتی چرا من بیقرارم به سر سودای اغوش تو دارم...
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم مرداد ۱۳۹۶ساعت 16:1 توسط به نام زن |
سوگواری...
ما را در سایت سوگواری دنبال میکنید
برچسب: کنسرت, نویسنده: بازدید: 40 تاريخ: سه شنبه 31 مرداد 1396 ساعت: 13:16