سوگواری

خرید بک لینک

میخواستم به او بگویم مرانجا دلم را که این مرغ وحشی ز بامی که برخواست مشکل نشیند

دیدم شبیه من نیست رنجیده ام و مانده چرا که تو تنها تو شایسته ی دوست داشتنی تنها تو

سوگواری...

ما را در سایت سوگواری دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 42 تاريخ: شنبه 8 بهمن 1401 ساعت: 16:24

دوستش دارم بسیار دوستش دارم دوستش دارم بسیار دوستش دارمدل من همی داد گفتی گواییکه باشد مرا روزی از تو جداییبلی هر چه خواهد رسیدن به مردمبر آن دل دهد هر زمانی گواییمن این روز را داشتم چشم وزین غمنبودهست با روز من روشناییجدایی گمان برده بودم ولیکننه چندانکه یکسو نهی آشناییبه جرم چه راندی مرا از در خودگناهم نبودهست جز بیگناییبدین زودی از من چرا سوگواری...ادامه مطلب

ما را در سایت سوگواری دنبال می‌کنید

برچسب: مبادا,دوتایی, نویسنده: بازدید: 49 تاريخ: شنبه 1 مهر 1396 ساعت: 22:57

باید ببرم صورتش را بشویمببرم دراز بکشددلداریاش بدهم که فکر نکندبگویم که میگذرد که غصه نخوردباید خودم را ببرم بخوابدمن خسته است(علیرضا روشن) جسارت می خواهد نزدیک شدن به افکار دختری کهروزها مردانه با زندگی می جنگداما شبهابالشتش از هق هق دخترانه اش خیس می شود پ.ن:خسته ام تنها ام خسته وتنها که باشی خستگی به تنت میماند میشود بغض میشود غده میشود درد بی درمان میشودچرک میشود زهر میشود تلخی میشود تلخی میپیچد توی صدایت توی چشمهایت توی قلبتان و قت سنگ میشوی نه کسی به خلوتت راه می یابد نه به خلوت کسی راه مییا بی خودت میمانی و خودت تنهابرموج غم نشسته منم سوگواری...ادامه مطلب

ما را در سایت سوگواری دنبال می‌کنید

برچسب: برای,خودم, نویسنده: بازدید: 37 تاريخ: سه شنبه 31 مرداد 1396 ساعت: 13:16

امروز بعد از چندین سال دوبار کودکی اوردمهمانطور ظریف همانطورکوچک همانطورمعصوم هنوز یک سال بیشتر نداشت که از دستش دادمهیچ چیز برای یک مادر بدتر از این نمیشود که یک روز برگردی خسته از سرکارت و ببینی پاره ی تنت نیست و بعد بفهمی رفت است پیش خدا... خاکش هم کرده اند و به تو نگفته اند.بعد از او چندبار دیگر بچه اوردم اما انها دوام نمی اوردند به هفته نمیکشید میمردند اماهیچکدامشان او نمیشد هربار بعد ازمرگ تک تکشان گریه میکردم اما بعد فراموش میشدند اما او نه .هنوز هم که هنوز است هر بار نامش را میاورند گریه ام میگیرد.مامان میگفت :دیگه نمیزارم بچه بیاری میمیرن و خودت و داغون میکنی.ا سوگواری...ادامه مطلب

ما را در سایت سوگواری دنبال می‌کنید

برچسب: کودکم, نویسنده: بازدید: 42 تاريخ: سه شنبه 31 مرداد 1396 ساعت: 13:16

گرم اغوش منی سر گرم یاددیگران من کجا از وصل خشنودم جدایی بیش از این...شبيه هيچ شده اي !چهره ات را به سردي خاك بسپار.اوج خودم را گم كرده ام.مي ترسم، از لحظه بعد، و از اين پنجره اي كه به روي احساسم گشوده شد.برگي روي فراموشي دستم افتاد: برگ اقاقيا!بوي ترانه اي گمشده مي دهد، بوي لالايي كه روي چهره مادرم نوسان مي كند.از پنجرهغروب را به ديوار كودكي ام تماشا مي كنم.بيهوده بود ، بيهوده بود.اين ديوار ، روي درهاي باغ سبز فرو ريخت.زنجير طلايي بازي ها ، و دريچه روشن قصه ها ، زير اين آوار رفت.آن طرف ، سياهي من پيداست:روي بام گنبدي كاهگلي ايستاده ام، شبيه غمي ...#سهراب سپهریمي ترسم، از لحظه بعد، و از اي سوگواری...ادامه مطلب

ما را در سایت سوگواری دنبال می‌کنید

برچسب: هراس, نویسنده: بازدید: 36 تاريخ: سه شنبه 31 مرداد 1396 ساعت: 13:16

صفحه بندی