امروز بعد از چندین سال دوبار کودکی اوردمهمانطور ظریف همانطورکوچک همانطورمعصوم هنوز یک سال بیشتر نداشت که از دستش دادمهیچ چیز برای یک مادر بدتر از این نمیشود که یک روز برگردی خسته از سرکارت و ببینی پاره ی تنت نیست و بعد بفهمی رفت است پیش خدا... خاکش هم کرده اند و به تو نگفته اند.بعد از او چندبار دیگر بچه اوردم اما انها دوام نمی اوردند به هفته نمیکشید میمردند اماهیچکدامشان او نمیشد هربار بعد ازمرگ تک تکشان گریه میکردم اما بعد فراموش میشدند اما او نه .هنوز هم که هنوز است هر بار نامش را میاورند گریه ام میگیرد.مامان میگفت :دیگه نمیزارم بچه بیاری میمیرن و خودت و داغون میکنی.ا سوگواری...ما را در سایت سوگواری دنبال میکنید
برچسب: کودکم, نویسنده: بازدید: 42
ما را در سایت سوگواری دنبال میکنید
برچسب: هراس, نویسنده: بازدید: 36